تبليغاتX
دمی با سکوت - خط خطی







دمی با سکوت

دلنوشته ها

خط خطی

 

آن شب دلی تنگ داشتم دفتر اشعارم برداشتم

نیم نگاهی انداختم

قلمی در دست نهادم

.....

نوشتم

" به نام او"

.

.

.

خواشتم دلتنگی بنویسم.....

.

.

شبانه بنویسم...

شرحی از امروزم را باکاغذ ترکیب کنم

......

تاریک بود

.....

قلم خط خطی کرد

نوری افکندم

.......

اشک در چشمانم حلقه زد

...

دیدگان تار شد

قلم از دست افتاد

.......

زانو در آغوش گرفتم

......

ساعت ها گریستم

.

.

.

رویش نوشته بود :

 

خودت را کجا جا گذاشتی!؟

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط پرنیا کرمی |